خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599
36
سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )
كرد و تركان خاتون با پسر از بغداد باصفهان آمد و شهر برخويشتن حصار كرد و بركيارق با آنهمه لشكر به ظاهر اصفهان فرود آمد و تركان خزانه ميپرداخت و دفع خصم ميساخت و اميران و عاملانرا مال بيدريغ مىبخشيد و تاج الملك ابو الغنايم و مجد الملك قمى هردو مدير و پيشكار بودند و امير اسفهسالاران انزوبيلكابيك و سرمز برآن قرار افتاد كه پانصد هزار دينار از ميراث پدر به بركيارق دهند تا از در شهر برخيزد چون مال بگزاردند بركيارق متوجه صوب همدان شد خاتون ملك اسمعيل خال او را وعده داد كه اگر بركيارق را بكشد زن او باشد و او را با سلاح و آلت و خزانه و زرادخانه فرستاد و او به اين اميد بنواحى كرج با بركيارق مصاف داد در سنهء ست و ثمانين و اربعمائه و شكسته باپيش خواهر آمد زبيده مادر بركيارق در رجب اين سال و در رمضان سلطان او را بفرمود كشتن بعد از آن تتش عم بركيارق پسر آلب ارسلان خروج كرد و بقهستان آمد بركيارق باندكمايه سپاه باصفهان شد كه طاقت مقاومت او نداشت و تركان خاتون در رمضان سبع و ثمانين و اربعمائه وفات كرد و شوال بركيارق باصفهان آمد و برادرش محمود باستقبال آمد و از اسب يكديگر را در كنار گرفتند امرا انزوبيلكابيك هم در روز بركيارق را بگرفتند و در كوشك ميدان شهر بازداشتند اتفاق كردند كه او را ميل بكشند در اثناء آنحال محمود را آبله برآمد و فرمان يافت پس بركيارق را نيز آبله برآمد چندانكه از حيات او مأيوس شدند پس چون شفا يافت لشكر جمع كرد و بهمدان آمد و با تتش مصاف دادند در صفر ثمان و ثمانين و اربعمائه و فخر الملك بن نظام الملك از خراسان بيامد و سلطانرا بسيارى پيشكش و آلات و اسباب آورد از سراپردهء جهرمى و نوبتى اطلسى و سلاحهاء مذهب و ساختهاء مرصع و وزارت او بستد مؤيد الملك ببرادر فخر الملك نوشت من سخت به خانه كردنت بسته كمر * تو نيز به خانه كندنم كرده بتر از روى خرد نزيبد اى جان پدر * كز من همه خير آيد و از تو همه شر بعد از آن ملاحدهء مخاذيل بركيارق را كارد زدند مهلك نبود و اثر نكرد چراكه نترسيد و اين سخن مجرب و آزموده است كه هروقت كسى را زخم زنند و نترسد قطعا و اصلا از آن مضرتى نرسد و اگر بهراسد بترسد و زخم نيز ضعيف بود هم هلاكت بود چون جراحت شفا و التيام